الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
466
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
لام تعريف ، لام ملك ، لام استحقاق ، لام كى ، لام حجور ، لام تأكيد انّ مشدّده ، لام ابتدا ، لام تعجّب ، لامى كه در نفى داخل بر مضاف اليه داخل مىشود ، لام جواب قسم ، لامى كه داخل بر مقسّم مىشود ، لام مستغاث به ، لام مستغاث له ، لام امر ، لام مضمر ، لامى كه داخل بر فعل مضارع مستقبل مىشود و در قسم لازم و حذفش جايز نيست ، لامى كه لازم آن مكسورهء مخفّفه از مثقله است . لام عاقبت و كوفى آن را مسمّا به لام صيروره مىكند . لام تبيين ، لام لو لا ، لام تكثّر ، لامى كه در لفظ عندك و در آنچه مشابه عندك باشد ، زياد مىشود . لامى كه در لفظ لعلّ زياد مىشود ، لام ايضاح مفعول له ، لامى كه به معنى الى مىباشد . لام شرط ، لامى كه فعل متعدّدى را به دو مفعول كند . لامى كه معاقب حروف ما باشد . 1185 - لغوى و لغوى جاهلى از فاضلى سؤال نمود : نسبت به لفظ « لغت » چگونه داده مىشود ؟ شخص فاضل گفت : لغوى به ضمّ لام . مرد جاهل گفت : غلط گفتى . چنانكه در كلام خداوند در قرآن وارد شده : إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ « 1 » صحيح است . مرد فاضل از جهل وى كه لام « لغوىّ » را كه تأكيد « انّ » است ، جزء كلمه دانسته ، در تعجّب مانده ، در جواب وى خموش شد . 1186 - كفر و الحاد ! از « ابو يعلى شريف بن هباريه » روايت شده كه گفته : در اصفهان شبى با جمعى از رؤسا در دار الوزاره ، مهمان شديم ؛ چون پاسى از شب گذشت ، سكون بر حركت استيلا يافته ، هريك در بستر استراحت مغلوب سرهنگ خواب گرديد تا فغان و استغاثهاى كه جملگى را به عالم بيدارى رساند ، شنيديم . چون برخاستيم ، ابو جعفر قصاص نحوى را توسن سركش هوس ، لگام اختيار از دست ربوده ، « ابو على حسن بن جعفر بذنجى » شاعر را كه پير فرتوت بود ، به كار گرفته ، دسته را به هاونش در كار مىداشت . چندين فرياد و فغان مىكرد و مىگفت : من كور فرتوت را چه قابليّت اين كار ؟ ابو جعفر را مطلقا انفعالى حاصل نشده تا كه از آن فعل شنيع فارغ شد . پس گفت : مىخواستم ابو العلاى معرى را به سبب كفر و الحادش ، ميلى به مكحل دركنم . چون وى را نيافتم ، تو را كه كور پير و فاضل بودى ، در عوض وى بىنصيب نگذاشتم .
--> ( 1 ) . سورهء قصص ، آيهء 18 . ( . . . به راستى كه تو آشكارا گمراهى ) .